تبليغاتX
!نمیدونم

 

تا وقتی زنده اید

به شما یک جسم خواهند داد.

ممکن است از ان خوشتان بیاید یا بدتان.

در هر صورت این تنها جسمی است که این بار در تمام

عمر خواهید داشت.

شما درس هایی خواهید گرفت .

شما در یک مدرسه غیر رسمی تمام وقت

به نام زندگی ثبت نام کرده اید

در این مدرسه هر روز برای یادگیری درس ها

فرصتی تازه خواهید داشت .

ممکن است از این درسها خوشتان بیاید

یا ان ها را نامربوط و احمقانه بدانید .

اشتباه وجود ندارد فقط درس است .

ازمایش هایی که اگر نتیجه هم ندهند

رشد فرایندی از آزمون ها وخطا هاست  یک آزمایش است .

درست مثل ازمایشی که نهایتا به نتیجه میرسد

بخشی از این فرایند هستند.

درس ها آنقدر تکرار می شوندتا آموخته شوند .

هر درسی به اشکال مختلف آنقدر به شما عرضه می شود

تا بالاخره آنرا یاد بگیرید .

وقتی یاد گرفتید  به سراغ درس بعدی خواهید رفت .

یادگیری درس ها تمامی ندارد .

هیچ بخشی از زندگی نیست که

درس مخصوص خودش را نداشته باشد.

تا وقتی زنده اید درس هایی هم برای یادگیری هست .

آن جا بهتر از این جا نیست .

وقتی آن جا برایتان تبدیل به این جا شود

به سادگی آن جای دیگری خواهید یافت

که بار دیگر بهتر از این جا به نظر خواهد رسید .

دیگران صرفا آینه های شما خواهند بود.

محال است در کسی چیزی را دوست بدارید

یا از آن بدتان بیاید مگر این که آن چیز بازتابی باشد

از چیزی که در خودتان دوست یا نفرت دارید .

این که از زندگی تان چه چیز بسازید

بستگی به خودتان دارد.

شما هم ی ابزارها ومنابع مورد نیاز را در اختیار دارید .

این دیگر با خودتان است که با آنها چه کنید.

انتخاب با شماست .

پاسخ ها در وجود خودتان نهفته است .

پاسخ به سوالات زندگی در وجود خودتان نهفته است .

کافی است نگاه کنید

گوش کنید و

اعتماد کنید .

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Sat 31 May 2008ساعت 12:22 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com

روح من برای من رفیقی است که مرا هنگام روزهای سخت وسنگین دلداری میدهد 

 و هنگام فزونی یافتن غم های زندگی  تسکین می بخشد.

     کسیکه همدم روح خود نباشد دشمن مردم است.

   کسی که در خویشتن خویش دو

ستی را نمی یابد

آکنده از ناامیدی خواهد مرد . 

زیرا زندگی از درون انسان می جوشد

 نه از بیرون او .

 

                                               جبران خلیل جبران                                                 

 

wwww.TempFa.comنوشته شده در Mon 24 Mar 2008ساعت 11:38 AM توسط maedeh | wwww.TempFa.com
الـا يـا ايـهـا الـسـاقـی ادر کـاسـا و نـاولـهـا
که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

بـه بوی نافه‌ای کاخر صبا زان طره بگشـايد
ز تاب جعد مشکينش چه خون افتاد در دل‌ها

مرا در منزل جانان چه امن عيش چون هر دم
جرس فـريـاد می‌دارد کـه بـربنديد مـحـمل‌ها


به می سجاده رنگين کن گرت پيـر مغان گويد
که سالک بی‌خبر نبود ز راه و رسـم منزل‌ها


شب تاريک و بيم موج و گردابی چنين هايل
کـجا دانـنـد حـال مـا سـبـکـبـاران سـاحل‌هـا

همه کارم ز خود کامی به بدنامی کشيد آخر
نهان کی ماند آن رازی کز او سازند محفل‌ها


حضوری گر همی‌خواهی از او غايب مشو
حافظ
متی ما تلق من تهوی دع الدنيا و اهملها

wwww.TempFa.comنوشته شده در Thu 20 Dec 2007ساعت 5:13 PM توسط maedeh | wwww.TempFa.com